تبليغاتX
راز نهفته دلم

راز نهفته دلم

دگر نمی‌رسد از كوچه باغ بوي درخت .چه اتفاق بدي!! خشك شد گلوي درخت

 

هجوم باد ، لباس از تن اقاقي كندبه باغبان برسان: "رفت آبروي درخت"

 

كدام ديو به اين سايه‌سار آمده‌است؟به‌جاي قلب كه كنده تبر به روي درخت؟!

 

كسي نمی‌خورد اينجا غم شقايق راكسي نمی‌رود اينجا به پرس‌وجوي درخت

 

در اين جهنمِ بی‌زمزمه دلم پوسيدكجاست زمزم باران، كجاست كوي درخت

 

شبي از اين قفس ميخ‌كوب خواهم رفت در آرزوي بنفشه، به جست‌وجوي درخت

 

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 10:24 | لینک ثابت |

نيم نگاه واژه ها

خيلی چيزهاست که بايد به تو بگويم ...

از انگشت ها و قلب هايی که هنوز تکان نخورده تا نگاه های پشت پنجره های حسرت ...

هنوز كوله باری از واژه های غربت وجود دارد واژه هايی كه برای گفتن از دوريت ...

واژه هايی كه گلويم را سخت می فشارد.

سلام بچه ها خوبيد. انشا الله خوب هستيد . من كه حال خوشي ندارم .

بچه ها امروز خيلي دلم گرفته بد جوري . هنوز باورم نشده به همين راحتي به اين زودي 3 سال تموم شد ، 3 سال دوري از داداشم ، 3 سال جدا شدن از ما ،‌واقعا چقدر عمر ما زود ميگذره . بدون اين كه بفهميم . امروز سومين سالگرد داداشم ،« احمد » هست . خدا رحمتش بكنه . خيلي جاش خاليه . خيلي ....!

يادش بخير چقدر يادگاري از اون باقي مونده ، خاطرات تلخ و شيريني كه برامون گذاشت ،‌ عكسهايي كه ديگه جاي اون رو برامون پر كرده اند ،‌عكسهايي كه جاني ندارند و مات مونده اند . داداش احمد ميدونم تو اين دنيا شايد بهت زياد خوش نگذشت ميدونم سختي هاي زيادي كشيدي ميدونم زجر زيادي كشيدي تو دنياي كثيفي كه در اون قرار داريم دنيايي كه كثيفش كردند ....! فقط ميتونم برات دعا كنم برات رحمت بخوام از خداجون كه تو اون دنيا حد اقل جايگاه خوبي داشته باشي در رفا و آسايش  باشي . داداش احمد دلم  برات يه ذره شده  چرا اين كار رو كردي ؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا ! چرا ! چرا !

بعد از اون روزي كه من رفتم آموزشكده چي بر سرت اومد ؟ چي شد اون لحظه؟

تو كه اينجوري نبودي ؟ مگه چه كمبودي داشتي ؟

چرا اينجوري كردي با خودت ؟

يادش بخير با دوستان هميشه اينور اونور ميرفتي يادته با دوستات محمود ، محسن ، عيسي و .... !

داداش احمد باورت ميشه بعد از رفتند همه دوستات مدرسه هاشونو ترك كردند نتونستند بدون تو تحمل كنند مدرسه رو بدجوري جاي خالي تورو حس ميكردند

داداش احمد تو براشون يه چيزي ديگه بودي روي حرفت حساب ميكردند ، قبولت داشتن ولي .... چي شد اين همه ..... چه بلايي تو اين يك ساعتي كه من رفتم بر سرت اومد تو كه خواب بودي ....!!!

چرا خدا چرا اينجوري شد ...؟!!! اين چه سرنوشتي بود كه براي ما رقم خورد...؟؟؟!!! اين چه بلايي بود كه تو خانواده ما افتاد...؟؟؟!!! خدا.........؟

داداش احمد نميدونم چي ديگه بگم بدجوري بغض داره گلومو فشار ميده مي خوام گريه كنم فقط ميتونم بگم خدا رحمتت كنه ، نور به قبرت بباره .

 

اي گل تازه به بستان خزانت زود بود

 

بلبل نغمه سرا داد و فغانت زود بود

 

ما كه نظاره گر بلبل و گل بوديم جمع

 

غيبت از ديده جمعي برايت زود بود

 

 

 این هم چند تا عکس از داداش احمد هست 

تو آخرین روزهای عمرش

 فاتحه...!

 

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 8:30 | لینک ثابت |

به نام آنكه  اشك را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد:

به تماشا سوگند ،‌ به آغاز كلام ، كه اگر بازائي چشم من فرش قدمهاي تو است .

زندگي آتش گره اي نورانيست كه گاهي در آن مي سوزي و گاهي خاكستر   

  مي شوي ولي اين را بدان كه زندگي عشق است و عشق ، ‌جاودان ....

اي عزيز دلم مرا درياب كه بي تو دلم دريايي است ، نزار با رفتنت زندگيم به خاك و خون كشيده شود ، ‌بي تو در اين غروب غم گرفته دلم هواي گريه دارد . دوست داشتم حال در كنارم بودي و قصه تلخ زندگيم را با تو درد دل مي كردم تا بداني كه مشكلات و زجزهاي زيادي را تحمل كرده ام .

دلم باران غم خون دارد ميان باغ تنهايي صدايت ميكنم هر شب چرا پيشم نمي آيي اشكام مثل بارون از تو چشمام داره ميريزه .

 

خاك ميخواند مرا هر دم به خويش

 

ميرسد از ره كه در خاكم نهند

 

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روي گور غمناكم نهند

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 16:21 | لینک ثابت |

 

نمي دونم از كجا شروع كنم قصه تلخ سادگي مو

 

نمي دونم چرا قسمت مي كنم روزهاي خوب زندگي مو

 

چرا تو اول قصه همه دوستم مي دارند

 

وسط قصه ميشه، سر به سرمن مي گذارند

 

تا بخواد قصه تموم بشه، همه تنهام مي گذارند

 

مي تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم

 

مي تونم مثل همه يه عشق بادي بسازم

 

تا با يك نيش زبون بتركه و خراب بشه

 

تا بياين جمش كنند حبابه دل سراب بشه

 

مي تونم بازي كنم با عشق يا احساس كسي

 

مي تونم درست كنم ترس دل و دلواپسي

 

مي تونم دروغ بگم تا خودم را شيرين كنم

 

مي تونم پشت دلها قايم بشم كمين بشم

 

ولي با اين همه حرف ها باز منم مثل اونا

 

يه دروغگو ميشم ،هميشه ورد زبونها

 

يك نفر پيدا بشه به من بگه چيكار كنم

 

با چه تيزي اوني كه دوستش دارم شكار كنم

 

من با يك دست چي بفهمم ،چه كسي دوستم داره

 

تو دنيا اصلا عشق واقعي، وجود داره! وجود داره!

 

تو نباشي چشام برات گريونه

 

دنيا برام بدون تو زندونه

 

دستات اگه دستامو تنها بذاره

 

شب و روزم لحظه اي آروم نداره

 

تو كه بارون تو چشامو ميبيني

 

لحظه لحظه ها رو كنارم مينشيني

 

تو كه مثل بارون آرومم ميكني

 

تو نباشي دل منو خون مي كني

 

جز تو هيچ كسي درد عاشقي و

 

غصه هاي منو خنده هاي منو

 

لحظه هاي منو گريه هاي منو نديده و نشنيده و

 

وقتي تو نيستي من ميشم بين آدما مثل يك غربه و

 

تو هم همه ها گم ميشم دنبال تو ، دنبال تو

 

بعد ما هيچ كسي مثل من ،جا نميشه عشقش تو دلت

 

فقط بگو نا مهربون مثل ،‌ من كي ميشه عاشقت

 

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 21:48 | لینک ثابت |

به نام رهایی ! به نام صاعقه در التهاب شب ! به نام ساقه امید در پهندشت یأس ! به نام خالق

 

خورشید و عشق ! به نام رسول عشق و امید ! به نام نامی توحید !

 

سلام . خوبید بچه ها . من که  خوبم شکر خدا .

 

داشتم فکر می کردم که چی بنویسم که خوشتون بیاد . همینجور که داشتم فکر میکردم دیدم

 

وای خدای من چیزی به پایان سال 86 نمونده فقط 21 روز دیگه مونده .سالی پراز فراز و

 

نشیب بود حد اقلش برای من سالی پر از تلاش و کوشش سالی بود که خداییش خیلی زحمت

 

کشیدم برای خانواده عزیزم . اره بابا خودم میدونم وظیفه ام بوده ولی خداییش جای خیلی ها

 

هم کار کردم . بگذریم .

 

خیلی ها وقتی از خواب بلند میشند خیلی خسته هستند چرا ؟ خودم میگم اخه خیلی تنبل هستند

 

به خودشون زحمت یخورده تکون خوردن بدنشو نمیده بابا فقط 5 دقیقه ورزش نه بیشتر 5

 

دقیقه صبح بلند شو و ورزش کن ورزش ساده یخورده دو و نرمش و کشش بدنی ببین بعد از

 

گذشت 2 هفته چجور عادت کنی به ورزش و لذت ورزش کردن در صبح زود و استفاده از

 

هوای پاک بدون هیچ گونه الاینده ای را ببری . ورزش کردن باعث باز شدن چهره شما

 

هم

 

میشه اگه سر کار میری و یا با دیگران در ارتباط هستی تاثیر زیادی در خوش اخلاقی و

 

خوش رویی شما داره لبخند رو همیشه به لب داشته باشید چون چاشنی خوبی برای همه

 

کارها هست و امید که هرگز فراموشتون نشه . توکلتون همیشه به خدا جون باشه که خدا قادر

 

و تواناست اگه بخواد فقط با یک اشاره تموم کاراتو برات ردیف میکنه و تا اون نخواد هر

 

چقدر هم سعی بکنی کاری از پیش نمی برید .

 

همیشه اخلاق خوب داشته باشید در هر زمان و مکانی که هستید درسته گاهی مواقع نمیشه یا

 

بهتر بگم نمی گذارند که اعصابتون راحت باشد تا اخلاق خوبی داشته باشید با دیگران ولی

 

سعی کنید شما صبر و تحمل خرج دهید و نتیجه اون رو ببینید . میبینید که زندگی شما از این

 

رو به اون رو میشه . انشا الله و امید وارم که خداوند متعال و بلند مرتبه همه ما رو عاقبت به

 

خیر و سر افراز کند و سالی پر از برکت و نیکی و صفا و مهربانی  و پیروزی رو آغاز

 

کنیم . آلهی آمین

 

خب جای داره از همه عزیزانی که تو این سال من باعث ناراحتی و اذیتشون شدم معذرت

 

خواهی کنم و بگم که منو ببخشید اگه بدی از من دیدید حلالم کنید نمی دونم شاید اون لحظه

 

عصبانی و یا مشکلاتی داشته بودمه که باعت ناراحت کردنتان شده ام امید وارم منو ببخشید .

 

میدونم که خیلی خوب هستید .

 

خدایا به حق امام زمان همه ما رو به راه راست هدایت بکن .

 

خدایا اگه بدی از ما تو این سال دیدی ما رو ببخش می دونیم که بد کرده ایم ولی خدا خودت

 

بهتر میدونی انسان هستیم و انسان هم خطا زیاد میکنه .

 

خدایا هر کسی که مریضه هر کسی که تو بیمارستان خوابیده رو شفا بده تا بر گرده به آغوش

 

خانواده اش .

 

خدایا به حق پیغمبر اونایی که بی سر پرستند اونایی که خانه و کاشانه ای ندارند اونایی که

 

محتاجن بهت رو کمکشون کن .

 

خدایا خیلی از عزیزانمون پیشمون بودند تو امسال سالهای قبل ولی حالا کنارمون نیستند روح

 

همه عزیزان رو شاد کن و دعا می کنم از ته دلم که جایگاه خوبی نزد شما داشته باشند .

 

خدایا پدر مادرمان رو صبری بیشتر عطا کن .

 

خدایا کمکمون کن تا فرزندانی خوبی برای پدر و مادرمان باشیم تا قدر خوبیهای اونها رو

 

بدانیم .

 

خدایا سالی پر از برکت برای همه داشته باش.

 

خدایا مشکلات همه عزیزان رو درست کن .

 

خدایا به حق حضرت محمد (ص) آقا امام زمان رو هر چه زودتر ظهور کند که دنیا چشم در

 

انتظار آقامون هستند .

 

التماس دعا

 

کوچیک همه شما محسن

 

 

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 8:5 | لینک ثابت |

به نام ایزد منان

سلام . امید وارم حال یکایک شما عزیزانم خوب و سلامت باشد . یه پوزش و معذرت بزرگ هم به همه شما ها بدهکارم بابت این همه دیرکرد در آپ جدیدم امید وارم منو ببخشید چون این طولانی شدن مقصر من نبودم .

راستش بعضی از دوستان میدونند که من این روزا خیلی سرم شلوغه مشغول ساختساز خونمون هستیم و همه این کارها به عهده من و روی دوش من افتاد مثلا من 3 تا داداش دارم که هیچ بخاری از هیچ کدومشون بلند نمیشه و هیچ کمکی به آدم نمیکنند و فقط من خودم تنها تنها عهده تموم کارها رو به دوش گرفتم فقط فقط به خاطر مامانم و بابام که خیلی دوستشون دارم ، شاید خودشون اینو ندونند ولی تموم این سختی که میکشم به خاطر اونا هست .

دلیل دیگه که به مشکلم اضافه شد و آپ کردنم بیشتر طول کشید قطع شدن خطهای isp هندیجان بود که دیگه نتونستم به اینترنت وصل بشم دلیل این قطعی هم بدهی بود که نمیدونم در موردش چی بگم شهرهای دیگه دارند پیشرفت میکنند اینترنت رایگان به مردم میدند شهرستان ما هم داره روز به روز پس رفت میکنه این همه کارتهای گرون به ادم میدند اونوقت این دستموزدش هست یادمه پارسال مامانم رفته بود مشهد برام یه کارت 50 ساعته گرفت به قیمت 6000 تومن ولی همون کارت هندیجان به قیمت 14000 تومن بود اختلاف قیمت رو میبینید بچه ها بعد هم هنوز داد از بدهی میزنند . بگذریم سرتون رو درد نمی اورم دلم بد جوری پره از خیلی ها از داداشام گرفته تا ... نمی خوام اسمی از کسی بیاورم خودشون میدونند با چه کسانی هستم . هر کسی منو میشناسه میدونه اون وقت ها من چقدر میومدم تو اینترنت ولی الان چی شدم شاید هر 5، 6 روز به زور 1 ساعت بیام اونوقتم اگه اینترنت خراب نباشه بد جوری گرفتار شده ام گرفتار همه چیز نمی دونم صبر خدا چقدر زیاده کاشکی خداوند یه خورده به منم صبر و تحمل میداد تا تحمل کنم این سختی ها رو خدا دیگه بریدم دیگه تحمل این همه زخم و کنایه رو ندارم داره بدجوری تحملم تموم میشه کاشکی یه اتفاق بیفتاد شاید از این مسیر خارج بشم مسیری که بدجوری تو اون گیر کرده ام چرا خدا من باید جور خیلی ها رو بکشم چرا اخه چرا تا کی ؟

خیلی وقت ها فکر های خطرناک به سراغم میاد ولی خدا شکرت که ایمانی که بهت دارم شاید تا الان نگذاشته این فکرها عملی بشه وگرنه شاید تا الان از این همه بدبختی راحت شده بودم خدا کمکم کن شاید شیطونه گولم بزنه و کار خودمو کردما حالا گفته باشم اون وقت نگی چرا این کارو کردم خدا خودت  بهتر میدونی از چی حرف میزنم فقط یه لحظه هست  و دیگه تمام ولی ...!

اخه مگه من چی هستم همه کاره هستم خودم کار زندگی ندارم چرا خدا من باید این همه بدبختی بکشم چرا باید از همه بخورم چرا نباید یه روز خوشی به این دلم راه پیدا کنه چرا ؟  اون از مدارکهای کامپیوترم که یه عده خدا نشناس که نمیدونم با چه مدرکی شدند مدیر این فنی حرفه ای که تموم کارها و برنامه هایم رو بهم ریختند و نگذاشتند مدارکام کامل بشه من برم خدمت سربازی از همه چیزها افتادم عقب بدجوری خدا پس کی میخواد تموم بشه این بدبختی من یا شاید اصلا تموم شدنی نیست خدا بگو من که به هر دری میزنم به بمبست میخورم خدا یه دری به رویم باز کن خدا ، خدا ، خدا شاید خلاص بشم .....!

شرمنده بچه ها ببخشید که سرتون رو درد اوردم و داغ دلی خودمو روی سر شما ها خالی کردم شرمنده همه هستم راستی یه چیزی من 5 روز پیش برای اولین بار عمو شدم اره درست فهمیدید خدا جون به داداشم یه پسر ناز داد خدا حفظش کند شاید با اممدن اون مشکلات منم حل شد شاید هم بدتر از قبل شد نمی دونم خدا بهتر میدونه .حالا یه مطلب هم مینویسم که نگویید محسن بعد مدت ها اومد و فقط حرف زد  دعوا کرد و آپ هم نکرد  ... ببخشید

 

 

ميگن يه روز ليلي و مجنون با هم قرار مي ذارن. ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد كه انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟ اگر نيمه شب بياي بيرون شهر كنار فلان باغ منم ميام تا ببينمت.

 

 مجنون كه شيفته دیدار ليلي بود چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست ولي مدتي كه گذشت  خوابش برد . نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد از كيسه اي كه به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ريخت توي جيبهاي مجنون و رفت.

 

مجنون وقتي چشم باز كرد خورشيد طلوع كرده بود آهي كشيد و گفت: اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم و افسرده و پريشون برگشت به شهر .در راه يكي از دوستانش اونو ديد و پرسيد چرا اينقدر ناراحتي ؟ و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت: اين كه عاليه آخه نشونه اينكه ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره :

دليل اول اينكه خواب بودي و بيدارت نكرده به طور حتم به خودش گفته اون عزيز دل من كه تو خواب نازه چرا بيدارش كنم و دليل دوم اينكه وقتي بيدار مي شي گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشته پس برات گردو گذاشته تا بشكني و بخوري  .

 

مجنون سري تكان داد و گفت نه اون مي خواسته بگه تو عاشق نيستي اگه عاشق بودي كه خوابت نمي برد. تو رو چه به  عاشقي...

 

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 0:9 | لینک ثابت |

چگونه بگویم دوستت دارم ...

 تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی ...

عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی ....

 آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

 و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

 و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی.

تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم

 و طپش قلبت ر ااحساس می کردم

 و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم.

 که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟

تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه چیز را فراموش کردم .

 برایم همه اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.

دستم را به تو میدهم

 قلبم را به تو میدهم فکرم را نیز به تو میدهم

. بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس

 دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند

 و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.

 

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 12:0 | لینک ثابت |

 

خدا جون يادت نره كه من منتظرتم...!

چه روزي غريبي امروز
زمستونه
هوا سوز بدي داره اما هيچ اثري از برف نيست
نم نم هاي غروبه
رنگ آسمون به قرمزي مي زنه
خيلي دلم گرفته
از وقتي شبها با گريه مي خوابم ديگه وقتي صبح بيدار مي شم هيچ شوقي واسه ادامه روز ندارم
آره راستش  و بخواين از وقتي تمام روزم رو با گريه سر مي كنم ديگه هيچ اشتياقي واسه ادامه اين زندگي ندارم
شبهام روز مي شه و روزهام شب مي شه بدون اينكه من حتي لحظه اي لذت رو توي لحظه هاش احساس كنم
آخ خدا جون چقدر باهات حرف دارم
چقدر دلم مي خواست مي يومدم پيشت و سرم و رو دامنت مي ذاشتم و تا

مي تونستم تو بغلت اشك مي ريختم
آخه تو خوب اين درد من و كه تمام وجودم رو گرفته مي فهمي
خدا جون ، روي پله هاي اين حياط خلوت نشستم
منتظرم تا بياي
تا بهم بگي كه وقتشه، وقتشه كه بريم
خدا جون نمي دونم تا حالا چشم انتظار بودي يا نه
اما بايد بدوني كه چشم انتظاري چقدر كشنده است
من بايد تا كي توي اين سرما منتظر بمونم
مي دوني اگه هوا سردتر بشه اگه تو نياي و فراموشم كني اگه من همينطور منتظرت بمونم چي مي شه...!؟
مي دوني چي به سرم مي ياد؟
آخ خدا جون خوش به حالت كه خدايي
خوش به حالت كه هر چي مي خواي داري
خوش به حالت كه مثل من دلت نمي گيره
خوش به حالت كه مي توني به هر كي بخواي كمك كني
خوش به حالت كه هر كي رو بخواي مي بيني
خوش به حالت كه ....
كاش منم مي تونستم ببينمش اونوقت نه دلم مي گرفت
نه گريه مي كردم نه درد داشتم نه ديگه چيزي ازت مي خواستم .

اي كاش كه مي تونستم ببينمش...!

نوشته شده توسط محسن از هندیجان در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 6:52 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://mohsenhendijan.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلامی به گرمی خاک خوزستان به همه عزیزان و دوستان خوبم خوش آمدید به وبلاگم
امیدوارم که نهایت استفاده رو از مطالبم ببرید .محسن هستم نویسنده و مدیر وبلاگ راز نهفته دلم متولد 30/10/1364 هم هستم برای اینهایی که کنجکاوند منو بیشتر بشناسند.
همه مردم همش بدشو میگن بهش فحش میدن ازش میترسن تا دیدمش منم یکم ترسیدم ولی باید میدیدمش کارم بهش گیر بود بهش گفتم سلام گلم خوبی خنده سردی کرد و گفت از اینورا گفتم اومدم قربون یکی بشم گفت قربون کی گفتم قربون اونی که داره این نوشته را میخونه و اونم قبول کرد در اخرین لحظه بهش گفتم تو بجای من مواظبش باش و با عزراییل بدرود گفتم و تونستم اخرش قربونت برم

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پیوندهای روزانه
شب آفتابي
تمام پیوندها


نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

آرشیو موضوعی

آدرس وبلاگ قبلی ام
نیمه گمشده !
تو و او
از نگاه همیشه منتظرم
چگونه بگویم دوستت دارم ...
آخ از این روزگار
یکم خوش اخلاق باشیم
قصه تلخ سادگی مو
سومین سالگرد داداش احمد
کجاست؟


پیوندها
دلم برات تنگ شده (سحر)
بهانه شبانه (ستاره)
پایگاه اینترنتی هواداران مجله جوانان
کم کم بوی بهار می آید... سلام بهار (مردونیوس عزیز)
قصر عشق (معصومه)
اسیر
پری دریایی (مریم)
قاب شیشه ای
مشکی پوشان 2
سکوت شب(حدیث)
باران غم (شاهین)
همون کسی که مث توئه (لارس)
یادته؟ سنگ کاغذ قیچی!(الهام)
نازپری (یاس)
بعضی وقتها - بعضی چیزها (سیاوش)
کمی با من مدارا کن . . .
مست می عشتم هوشیار نخواهم شد
تکیه گاه
زندگی قصه تلخی است که از آغازش پیداست (سجاد )
مشکی پوشان عاشق (رامین دانمارک)
چشم سوم
تا حالا شده (راحله)
تابیکران (سورنا)
میکده بی وفایی (داداش نعیم)
زندگي زيباست اگر سر نوشت با تو باشد (بيد مجنون عزيز)
از ياد رفته (داداش حسين)
quick amozesh(محسن)
داستان مرگ (د.صالحي)
شبي آفتابي (بزرگترين وبلاگ گروهي با حضور خودم و 17 نويسنده ديگه)
معلوم هنر دوست
عشق ورزيدن يعني همكاري با خدا (گل دختر)
آخرين بوسه ( مهدي)
منم و يه دنيا حرف (شيدا)
كلبه جنگلي (مرضيه)
عشق هميشگي تويي(شكوفه عزيز)
پيشي و جوجو
آسمان در دلتنگي غوطه مي خورد (شب خاموش)
best music(داش حميد)
در خاموشي، فريادهاست (زهره سادات)
هر چي كه بخواي هست (داداش گلم نويد)
ماه كوچولو (زينب)
۩۞۩ بهترین و جدیدترین اخبار و دانلود عکس ۩۞۩
جوجه تيغي (سجاد -پسرخاله ام)
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

JavaScript Codes