
نیمه گمشده 
رویای نیمه تمام ! 
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای
خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید:
دوستت دارم .
نیمه ای که گمش کرده ایم
پاییز بهونس برگ از درخت خسته میشه :
سلام خدمت همه شما دوستان عزیز و خوبم . مرسی که همیشه به من محبت داشتید و منو تنها نذاشتید .
امید وارم همیشه خوب و خوش باشید و روزگار به کامتون باشه .
خوب برم سره اصل مطلب امروز می خوام درباره زندگی مشترک صحبت کنم شاید همه ما توی این دنیا به
دنبال جفتمون می گردیم . هممون یه نیمه گمشده داریم که باید توی این دنیا پیدا کنیم . یکی می گفت قبل
از پیدایش دنیا همه جفت بودن و همه دو به دو بودن . چون آدم و هوا از هم جدا شدن و قحر کردن همه
مردم نیمه گمشده خودشونو گم کردن و به این دنیا اومدن . حالا هم هر کسی دنبال نیمه گمشده و جفتش
می گرده . ولی میشه زود تصمیم گرفت ؟ مثلا هر کسی رو آدم به عنوان جفتش انتخاب کنه ؟ مامان بزرگم
می گفت اگه قسمت باشه آدما نمی فهمن کی همدیگرو پیدا می کنن و چطوری با هم آشنا میشن . راست
میگه قسمت هر آدمی مشخصه به نظر من سرنوشت و تقدیر هر کس از قبل نوشته شده . ما آدما همیشه
می خوایم از سرنوشت فرار کنیم . با کسی دوست میشیم می خوایم به هم بزنیم و بریم پیش یکی دیگه .
همش از سرنوشتی که برامون نوشته شده فرار می کنیم . به هر حال اینو گفتم چون خیلی ها رو می بینم
که همین جوری رفتار می کنن . اینم بگو آدم باید با یکی باشه و بمونه و با همونم بمیره . اگه قسمت هر
چی باشه باید قبولش کرد که متاسفانه خیلی ها رو میبینیم که نمی خوان اینو قبول کنن . مرسی که به
حرفای دلم گوش دادین .
من به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم ...! 
ای خدایی که بی همتایی ، ای احدی که در همه جایی ، ای بیننده ی نمازها ، ای شنونده ی رازها ،
عذرهای ما را بپذیر که تو غنی و ما حقیر ، یا رب دل پاک و جان اگاهم ده ، آه شب و گریه سحرگاهم ده ،
در راه خود اول زخود بی خودم کن ، بی خود که شدم زخود به خود راهم ده ، الهی یکتا و بی همتایی ،
قیوم و توانایی ، بر همه چیز بینایی ، در همه حال دانایی ، از عیب مصفایی ، از شرک مبرایی ، اصل هر
دوایی ، داروی دلهایی ، به تو رسد ملک خدایی ، ..... خداوندا قسم بر اخترانت ، به حق و حرمت
پیغمبرانت ، به راز غنچه ی نشکفته در باغ ، به پاکی و زلال چشمه ساران ، به عمر کوته یک قطر باران
، خداوندا قسم بر پاکبازان ، مرا زین خود پرستیها رها کن ، چنان اندیشه ای بر من عطا کن ، که تقدیری
که از آن ناگزیرم ، توانم جبر و قهرش را پذیرم الهی نام تو ما را جواز ، مهر تو ما را جهاز ، شناخت
توما را امان ، لطف تو ما را عیان ، الهی ضعیفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی ، .......<<< چه
عزیز است انکس که تو خواهی ....>>> الهی دانایی ده که از راه نیفتم ، بینایی ده که در چاه نیفتم ،
بگشای دری که درگشاینده تویی ، بنما رهی که ره نماینده تویی ، <<< من دست به هیچ دست گیری ندهم
>>> که ایشان همه فانی اند و پاینده تویی
ای دوست
منم سر گشته ی هیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
دلی ناسازه زشوق وصل رویت
زهم سر بر سره پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده
منم آن آواره ی بشکسته عالم
زهجرانت بتا رو بر زوالم
منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
زهر سر برسره سجاده کردم
دعایی بر آن دلداده کردم
زحسرت ساقر چشمانم ای دوست
نماند یکسره از ما زکردم
دلا تا کی اسیر نادیاری
زهجر یار تا کی داده داری
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری
پریشانم ، پریشان روزگارم
من آن سر گشته هجره لگارم
کنون امیدست با امید وصلت
درون سینه ها آسایش ندارم
زهجرت روز شب فریاد دارم
نمی داند دلی ناشاد دارم
درون کوسار سینه ی خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفا نیست
زمادم با دلم من درجفا نیست
چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدایی
فدای همه شما خوبان
محسن

