تبليغاتX
معبد نیایش

معبد نیایش

به نام ایزد منان

سلام . امید وارم حال یکایک شما عزیزانم خوب و سلامت باشد . یه پوزش و معذرت بزرگ هم به همه شما ها بدهکارم بابت این همه دیرکرد در آپ جدیدم امید وارم منو ببخشید چون این طولانی شدن مقصر من نبودم .

راستش بعضی از دوستان میدونند که من این روزا خیلی سرم شلوغه مشغول ساختساز خونمون هستیم و همه این کارها به عهده من و روی دوش من افتاد مثلا من 3 تا داداش دارم که هیچ بخاری از هیچ کدومشون بلند نمیشه و هیچ کمکی به آدم نمیکنند و فقط من خودم تنها تنها عهده تموم کارها رو به دوش گرفتم فقط فقط به خاطر مامانم و بابام که خیلی دوستشون دارم ، شاید خودشون اینو ندونند ولی تموم این سختی که میکشم به خاطر اونا هست .

دلیل دیگه که به مشکلم اضافه شد و آپ کردنم بیشتر طول کشید قطع شدن خطهای isp هندیجان بود که دیگه نتونستم به اینترنت وصل بشم دلیل این قطعی هم بدهی بود که نمیدونم در موردش چی بگم شهرهای دیگه دارند پیشرفت میکنند اینترنت رایگان به مردم میدند شهرستان ما هم داره روز به روز پس رفت میکنه این همه کارتهای گرون به ادم میدند اونوقت این دستموزدش هست یادمه پارسال مامانم رفته بود مشهد برام یه کارت 50 ساعته گرفت به قیمت 6000 تومن ولی همون کارت هندیجان به قیمت 14000 تومن بود اختلاف قیمت رو میبینید بچه ها بعد هم هنوز داد از بدهی میزنند . بگذریم سرتون رو درد نمی اورم دلم بد جوری پره از خیلی ها از داداشام گرفته تا ... نمی خوام اسمی از کسی بیاورم خودشون میدونند با چه کسانی هستم . هر کسی منو میشناسه میدونه اون وقت ها من چقدر میومدم تو اینترنت ولی الان چی شدم شاید هر 5، 6 روز به زور 1 ساعت بیام اونوقتم اگه اینترنت خراب نباشه بد جوری گرفتار شده ام گرفتار همه چیز نمی دونم صبر خدا چقدر زیاده کاشکی خداوند یه خورده به منم صبر و تحمل میداد تا تحمل کنم این سختی ها رو خدا دیگه بریدم دیگه تحمل این همه زخم و کنایه رو ندارم داره بدجوری تحملم تموم میشه کاشکی یه اتفاق بیفتاد شاید از این مسیر خارج بشم مسیری که بدجوری تو اون گیر کرده ام چرا خدا من باید جور خیلی ها رو بکشم چرا اخه چرا تا کی ؟

خیلی وقت ها فکر های خطرناک به سراغم میاد ولی خدا شکرت که ایمانی که بهت دارم شاید تا الان نگذاشته این فکرها عملی بشه وگرنه شاید تا الان از این همه بدبختی راحت شده بودم خدا کمکم کن شاید شیطونه گولم بزنه و کار خودمو کردما حالا گفته باشم اون وقت نگی چرا این کارو کردم خدا خودت  بهتر میدونی از چی حرف میزنم فقط یه لحظه هست  و دیگه تمام ولی ...!

اخه مگه من چی هستم همه کاره هستم خودم کار زندگی ندارم چرا خدا من باید این همه بدبختی بکشم چرا باید از همه بخورم چرا نباید یه روز خوشی به این دلم راه پیدا کنه چرا ؟  اون از مدارکهای کامپیوترم که یه عده خدا نشناس که نمیدونم با چه مدرکی شدند مدیر این فنی حرفه ای که تموم کارها و برنامه هایم رو بهم ریختند و نگذاشتند مدارکام کامل بشه من برم خدمت سربازی از همه چیزها افتادم عقب بدجوری خدا پس کی میخواد تموم بشه این بدبختی من یا شاید اصلا تموم شدنی نیست خدا بگو من که به هر دری میزنم به بمبست میخورم خدا یه دری به رویم باز کن خدا ، خدا ، خدا شاید خلاص بشم .....!

شرمنده بچه ها ببخشید که سرتون رو درد اوردم و داغ دلی خودمو روی سر شما ها خالی کردم شرمنده همه هستم راستی یه چیزی من 5 روز پیش برای اولین بار عمو شدم اره درست فهمیدید خدا جون به داداشم یه پسر ناز داد خدا حفظش کند شاید با اممدن اون مشکلات منم حل شد شاید هم بدتر از قبل شد نمی دونم خدا بهتر میدونه .حالا یه مطلب هم مینویسم که نگویید محسن بعد مدت ها اومد و فقط حرف زد  دعوا کرد و آپ هم نکرد  ... ببخشید

 

 

ميگن يه روز ليلي و مجنون با هم قرار مي ذارن. ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد كه انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟ اگر نيمه شب بياي بيرون شهر كنار فلان باغ منم ميام تا ببينمت.

 

 مجنون كه شيفته دیدار ليلي بود چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست ولي مدتي كه گذشت  خوابش برد . نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد از كيسه اي كه به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ريخت توي جيبهاي مجنون و رفت.

 

مجنون وقتي چشم باز كرد خورشيد طلوع كرده بود آهي كشيد و گفت: اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم و افسرده و پريشون برگشت به شهر .در راه يكي از دوستانش اونو ديد و پرسيد چرا اينقدر ناراحتي ؟ و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت: اين كه عاليه آخه نشونه اينكه ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره :

دليل اول اينكه خواب بودي و بيدارت نكرده به طور حتم به خودش گفته اون عزيز دل من كه تو خواب نازه چرا بيدارش كنم و دليل دوم اينكه وقتي بيدار مي شي گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشته پس برات گردو گذاشته تا بشكني و بخوري  .

 

مجنون سري تكان داد و گفت نه اون مي خواسته بگه تو عاشق نيستي اگه عاشق بودي كه خوابت نمي برد. تو رو چه به  عاشقي...

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت0:9توسط محسن از هندیجان | |