مرا درياب
.jpg)
به نام آنكه اشك را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد:
به تماشا سوگند ، به آغاز كلام ، كه اگر بازائي چشم من فرش قدمهاي تو است .
زندگي آتش گره اي نورانيست كه گاهي در آن مي سوزي و گاهي خاكستر
مي شوي ولي اين را بدان كه زندگي عشق است و عشق ، جاودان ....
اي عزيز دلم مرا درياب كه بي تو دلم دريايي است ، نزار با رفتنت زندگيم به خاك و خون كشيده شود ، بي تو در اين غروب غم گرفته دلم هواي گريه دارد . دوست داشتم حال در كنارم بودي و قصه تلخ زندگيم را با تو درد دل مي كردم تا بداني كه مشكلات و زجزهاي زيادي را تحمل كرده ام .
دلم باران غم خون دارد ميان باغ تنهايي صدايت ميكنم هر شب چرا پيشم نمي آيي اشكام مثل بارون از تو چشمام داره ميريزه .
خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
ميرسد از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند

