تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

۩ معبد نیایش ۩

۩ معبد نیایش ۩

سومن سال تولد وبلاگم

 

 

سلام

بیست و هشت خرداد یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی: سه سال گذشت!!!!

سه سال از شروع نوشتن من تو این وبلاگ می گذره و من امروز به جای وبلاگ طفلکی که خیلی خیلی مجازیه و دهن نداره شمعهایی رو که رو کیک بود که برای تولدش خریده بودم فوت کردم. خلاصه جای شما خالی!

من این وبلاگ رو زمانی زدم یعنی درست کردم که زیاد حال روحی خوبی نداشتم و دلمم نمی خواست وبلاگی بزنم که به رشته ی درسی خودم مربوط باشه. بنابراین تصمیم گرفتم درباره ی همون چیزی بنویسم که وقتی بهش پناه می برم حال روحیم خیلی بهتر می شه . تنهایی!.

روزهای خوبی داشتم و دوستان خوبی هم پیدا کردم و از نظرات و راهنمایی هاشون استفاده کردم! امیدوارم این صفا و صمیمیت دوام داشته باشه و بازم بتونیم این محیط مجازی خوب را صاف و بی ریا و پاک حفظ کنیم!

سه سال گذشته! گاهی زود و گاهی دیر .تو این سه سال اتفاق های گوناگونی برایم افتاد . آشنایی با ستاره آبجی بزرگه راهنمایی های زیادی که کرد منو ، آشنایی با سحر که خیلی دوستش دارم مثل خواهر واقعی برایم بوده ، داداش گلم حسین زینتی گلم ممنونم داداشی این قدر غصه نخور میدونم امسال برای شما بد ترین سال بوده از دست دادن نسیمه گل روحش شاد باشه انشا الله داداشی غصه نخور مشکلات دانشگاهی و مشکلات شخصی همه و همه باعث شده که زندگی ات سخت تر از گذشته شود ولی امیدت رو به خدا داداشی از دست نده ، پروین (تکیه گاه)جون عزیز داداشی  ک ه خیلی دوستش دارم با اون ناز کردناش

الهی قربونت برم که خیلی گلی به خدا بابت حرف های ا ون روزم معذرت میخوام عزیزم منظور بدی نداشتم امید وارم از دستم دلخور نباشی  نرگس جان از شما هم تشکر میکنم از شکوفه جان هم ممنونم از ستاره خواهر حسین هم تشکر میکنم ستاره هوای داداش حسین رو بیشتر داشته باش گلم ، آشنایی با گلزار که یادش بخیر دیگه خیلی هم کم میاد سر میزنه میدونم گرفتاره نمیرسونه ولی همیشه دوستش دارم چون داداشم هست داداش علی شوتی قربون اون دل مهربونش برم ، رودابه یادش بخیر خیلی وقته فراموشم کرده ولی یادش از دلم هیچ وقت خارج نمیشه ، داداش گلم شاهین داداشی قربونت برم این روزا خیلی گرفتاری میدونم ولی باز هم سر میزنی یاد من هستی مرسی ، رامین و روشنک عزیز از دانمارک دوستای خوب و گرامی من از شما هم تشکر میکنم ، داداش نوید گلم خیلی وقت بود خبری ازش نداشتم تا 2 هفته پیش فهمیدم که وبلاگ زده وای وبلاگت چقدر زیبا شده عزیزم ، کم کم نزدیک تر بریم راحله گلم قربونت برم با اون دل مهربونت عزیز، مرضیه گلم از شما هم تشکر میکنم . خب نوبتی هم باشه برم سراغ بچه های با حال وبلاگ گروهی خودمون شب آفتابی اول از مرضیه ، شب خاموش ، شیدا جان ، مهدی و .... از زینب هم تشکر میکنم از هانیه گلم و دختر عمو گلش مینا جان هم تشکر میکنم خیلی کمکم کرده اند از سایت بچه های جوانان(مجله جوانان) هم تشکر میکنم از زهره جان هم ممنونم از معلوم عزیز هم ممنونم  در آخر هم از همه گلهایی که جا موندن تشکر میکنم که تو این سه سال گذشته بهم سر زدن و راهنمایی و کمکم کردند هم تو وبلاگ و تو زندگی ام از همه ممنونم گلید به خدا از شما ها رو نداشتم من چی بودن الان شاید اصلا نبودم قربون همه شما ها برم خب بریم سراغ کیک .نفرمایید : نوش جانتون

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

دوستان عزیزم سلام خوبید انشا الله ممنونم که سر میزنید شرمنده هستم که این آپ هم داره دیر

 

میشه

 

البته دارم روی اون کار میکنم اخه این آپ باید با آپهای قبلی فرق داشته باشه یه جورایی میخوام

 

وبلاگم رنگ دیگه ای پیدا بکنه

 

امید وارم خداوند کمکم بکنه اخه یکم سخته

 

منتظر باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 6:24  توسط محسن از هندیجان  | 

دلم خسته است ...

 

تنهایی بازم داره بازی در میاره بازم آرزوهای شیرینم رو با شیطنت قلقلک می ده...

گفته بودم چقدر از تنهایی می ترسم...

چشمام دیگه دلم و یاری نمی دن ....

دلم تنهاست ...

سخته آدم از دل خودشم خجالت بکشه

واسه یه قطره اشک که

همه دلتنگی ها رو بشو ره و ببره ...

چقدر التماسش کنم و جوابی نشنوم؟

اگه دلم واسه درداش دست به دامن

چشمام نشه پس غم شو رو شونه کی بریزه ...

یه روزی نوشتم: به خدا چشمها اشک را دوست دارند چون نگهبان دل اند

پس کو چشم های من چرا دست و دلباری نمی کنید چرا به داد دل نمی رسید ،

منم شکایت شما رو به خدا می کنم میگم اونجا که دلم شکست چشمام عین خیالشون نبود میگم اونجا که دلم تو گرداب تنهایی دست و پا می زد چشمهای من خوابیدن و به روی خوشون نیاوردن

ببینید چه ساده التماستون می کنم حالاکه خنده از روی لبام پرکشیده

 حالا که غم تنهایی و دوری داره ذره ذره وجودمو آب می کنه

 شما اگه نبارید دلم تو غصه هاش می میره 

می بینی خیلی سخته آدم وام دار چشماش بشه

اشک نمی خوام ...

غصه نمی خوام...

حتی چشمای بی وفا رو هم دیگه نمی خوام...

دل داغون و دربه در رو هم نمی خوام...

فقط بهش بگید یکی اینجا این گوشه دنیا داره از غم نبودنش از غصه ندیدنش بال بال می زنه

بهش بگین اگه دیر بیای اگه یه روز نیای اگه دلخوشی صدات نباشه...

 نذار چشمام بیشتر از این واسه دلم ناز بکنن ...

نذار دلم تو قصه هاش زنده به گور بشه ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:7  توسط محسن از هندیجان  |