تبليغاتX
معبد نیایش - مرا درياب

معبد نیایش

به نام آنكه  اشك را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد:

به تماشا سوگند ،‌ به آغاز كلام ، كه اگر بازائي چشم من فرش قدمهاي تو است .

زندگي آتش گره اي نورانيست كه گاهي در آن مي سوزي و گاهي خاكستر   

  مي شوي ولي اين را بدان كه زندگي عشق است و عشق ، ‌جاودان ....

اي عزيز دلم مرا درياب كه بي تو دلم دريايي است ، نزار با رفتنت زندگيم به خاك و خون كشيده شود ، ‌بي تو در اين غروب غم گرفته دلم هواي گريه دارد . دوست داشتم حال در كنارم بودي و قصه تلخ زندگيم را با تو درد دل مي كردم تا بداني كه مشكلات و زجزهاي زيادي را تحمل كرده ام .

دلم باران غم خون دارد ميان باغ تنهايي صدايت ميكنم هر شب چرا پيشم نمي آيي اشكام مثل بارون از تو چشمام داره ميريزه .

 

خاك ميخواند مرا هر دم به خويش

 

ميرسد از ره كه در خاكم نهند

 

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روي گور غمناكم نهند

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت16:21توسط محسن از هندیجان | |