|
نيم نگاه واژه ها خيلی چيزهاست که بايد به تو بگويم ... از انگشت ها و قلب هايی که هنوز تکان نخورده تا نگاه های پشت پنجره های حسرت ... هنوز كوله باری از واژه های غربت وجود دارد واژه هايی كه برای گفتن از دوريت ... واژه هايی كه گلويم را سخت می فشارد. سلام بچه ها خوبيد. انشا الله خوب هستيد . من كه حال خوشي ندارم . بچه ها امروز خيلي دلم گرفته بد جوري . يادش بخير چقدر يادگاري از اون باقي مونده ، خاطرات تلخ و شيريني كه برامون گذاشت ، عكسهايي كه ديگه جاي اون رو برامون پر كرده اند ،عكسهايي كه جاني ندارند و مات مونده اند . داداش احمد ميدونم تو اين دنيا شايد بهت زياد خوش نگذشت ميدونم سختي هاي زيادي كشيدي ميدونم زجر زيادي كشيدي تو دنياي كثيفي كه در اون قرار داريم دنيايي كه كثيفش كردند ....! فقط ميتونم برات دعا كنم برات رحمت بخوام از خداجون كه تو اون دنيا حد اقل جايگاه خوبي داشته باشي در رفا و آسايش باشي . داداش احمد دلم برات يه ذره شده چرا اين كار رو كردي ؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ! چرا ! چرا ! بعد از اون روزي كه من رفتم آموزشكده چي بر سرت اومد ؟ چي شد اون لحظه؟ تو كه اينجوري نبودي ؟ مگه چه كمبودي داشتي ؟ چرا اينجوري كردي با خودت ؟ يادش بخير با دوستان هميشه اينور اونور ميرفتي يادته با دوستات محمود ، محسن ، عيسي و .... ! داداش احمد باورت ميشه بعد از رفتند همه دوستات مدرسه هاشونو ترك كردند نتونستند بدون تو تحمل كنند مدرسه رو بدجوري جاي خالي تورو حس ميكردند داداش احمد تو براشون يه چيزي ديگه بودي روي حرفت حساب ميكردند ، قبولت داشتن ولي .... چي شد اين همه ..... چه بلايي تو اين يك ساعتي كه من رفتم بر سرت اومد تو كه خواب بودي ....!!! چرا خدا چرا اينجوري شد ...؟!!! اين چه سرنوشتي بود كه براي ما رقم خورد...؟؟؟!!! داداش احمد نميدونم چي ديگه بگم بدجوري بغض داره گلومو فشار ميده مي خوام اي گل تازه به بستان خزانت زود بود بلبل نغمه سرا داد و فغانت زود بود ما كه نظاره گر بلبل و گل بوديم جمع غيبت از ديده جمعي برايت زود بود این هم چند تا عکس از داداش احمد هست تو آخرین روزهای عمرش
|
![]()
سلامی به گرمی خاک خوزستان به همه عزیزان و دوستان خوبم خوش آمدید به وبلاگم
Home
|